معجون

 
 

خانه
دالان تاریخ.تاسیس 22 شهریور 1381
پست الكترونيك





دوستان


سحر
لیلا
حسام
نرگس
سايه
سميه
حسين
هاله
ریحانه
آرزو
حميد محمدي
محمدرضادوست محمدی
محمد جباری
انسيه
صالح
مليکا
فاطمه
ميترا لبافي
طاهره قيومي
عطيه
ندا
فرزانه
مهدي
روشن
ضايع
سمانه

 

شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸۸
ریاست جمهوری فوتبالی-کلام373
این مناظره های کاندیداها شبیه مسابقات فوتبال است .به خصوص که 4 نفر هم هستند.درست مثل یک گروه در مرحله مقدماتی جام جهانی یا جام ملتها.با این نگاه هر نفر(تیم) برای خودش استراژی دارد تا به عنوان سرگروه یا تیم دوم به مرحله بعد صعود کند.اگر اینطوری نگاه کنیم.احمدی نژاد ، قهرمان دوره قبل با سبکی تهاجمی در انتظار تکرار قهرمانی است.موسوی بعد از بیست سال مجددا به این مرحله راه پیدا کرده وجدی ترین رقیب است. کروبی بعد از اینکه دورقبل از صعود بازماند مجددا به میدان امده ورضایی هم به نظر کارشناسان امیدی به صعود ندارد.سبک بازی احمدی نژاد و رضایی به هم شبیه است وموسوی و کروبی هم تقریبا سیستم یکسانی دارند. با توجه به قوانین مسابقات هر تیمی با اختلاف زیاد در صدر قرار بگیرد صعود می کند ودر غیر اینصورت دو تیم اول راهی پلی اف میشوند. به نظر شما در هربازی کی برده ومی برد و کدام تیم با چند امتیاز قهرمان میشود؟


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


چهارشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸۸
ابیات انتخاباتی-کلام372
خوب کم کم دارد انتخابات به روزهای داغش می رسد .الان ملت به کلم وکاهو نگاه می کنند یاد یک کاندیدا می افتند. به پرچم ایران نگاه می کنند یاد یک کاندیدا می افتند. تاچرتشان می گیرد یاد یکی دیگر می افتند و تا عاشق میشوند و دولت عشق یادشان می افتد به یاد کاندیدای دیگر می افتند. ما در اینجا برای هر کاندیدا یک بیت شعر پیشنهاد می کنیم بلکه به کارشان بیاید: کروبی: لشگر خواب اورد بر ارایت شکست/ شب همه شب همدهم دیده بیدار باش رضایی:مرده بدم زنده شدم. گریه بدم خنذه شدم /رای ملت امد و من دولت 4 ساله شدم موسوی:برگه ارای سبز در نظرمیرما/هر ورقش تاییدی برهمه کارای ما احمدی نژاد:من از برای مصلحت حبس نظرها کرده ام/ ترس از چرا،منع از چرا.مال که را دزدیده ام؟.


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸۸
پیش به سوی انتخابات-کلام371

هر چه به زمان انتخابات نزدیکتر میشویم ادبیات ویژه آن هم جالب تر میشود.در اینجا نگاهی به داریم به تاریخ ادبیات دوره های گذشته

انتخابات اول-1358:من امام رو دیدم

 انتخابات دوم-1359:خدمت در پا برهنگی است

 انتخابات سوم-1360:جنگ ،جنگ

انتخابات چهارم-1364:دفترچه بسیج اقتصادی

انتخابات پنجم-1368:دوران سازندگیست

انتخابات ششم-1372:هیس! بازم داریم میسازیم

 انتخابات هفتم-1376:جامعه مدنی،مردم سواری دینی

 انتخابات هشتم-1380:گریه وزاری

 انتخابات نهم-١٣٨۴:نفت تو سفره تون

وحالاانتخابات دهم؛

-همه چی رو تغییر میدم

-همه باهم در کابینه من

-بذارین باشم.

-۵٠ تومن!


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸۸
عباس مختار- کلام 370
عباس روبروی علقمه ایستاده. شمر ان طرف مدام می گوید: میتوانی بخوری لی حق بردن نداری .من برایت امان نامه اورده ام.عباس بی تفاوت مشک را پر اب می کند وسوار اسب میشود .چندتایی شمشیر میزند. یک نفر ازپشت سر می اید ومشک را که عباس مثل کوله،پشتش انداخته می کند وروی زمین می اندازد.عباس پیاده میشود ومشک را بر می دارد.و پیاده به سمت خیمه می دود . شمر وسپاهش هم دنبالش. صحنه شبیه اول کارتون شیر شاه است. که بوفالوها دنبال شیر می کنند.سربازها عباس را محاصره می کنند.عباس چندتایی را می کشد(کلا سه نوع شمشیر زدن وجود دارد. شمشیر در صورت،یک جاخالی وبعد ضربه درشکم ،کشیدن شمشیز از زیر پا)دو دست عباس ازشانه قطع میشود تیراندازها که پشت سر عباس همراه با بقیه میدوند از او سبقت می گیرند و روبروی او می ایستند و تیر می اندازند. عباس چندتایی جاخالی میدهد-مثل ماتریکس- ولی دو تا تیر به مشک میخورد .عباس دو زانو روی زمین می نشیند ..... .اینها صحنه هایی از شهادت عباس بود که میرباقری در مختار نامه اش ساخته.صحنه ها از نظر تصویری فوق العاده است او برای این یازده دقیقه 20 روز وقت گذاشته و کسی که ماجرا را نداند مطمئنا تحت تاثیر قرار می گیرد.ولیچقدر از این تصاویر سند تاریخی ندارد مگر چند بار قرار است این صحنه در سینما وتلویزیوون ما تصویر شود؟هر چند گروه مختار نامه وعده داده اند این تصاویر تدوین میشود و نهایتا 2تا 3 دقیقه از ان در سریال کار میشود.


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


چهارشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸۸
نترس! تو هم می میری-[کلام369]
"جای بابا بزرگ خیلی خالیه"" اخی! هر وقت می امد اونجا می شست""انگار همین دیروز بود باهاش رفتیم مسافرت" عجب مرد خوبی بود"..... این روزها تو دید وبازدید عید،این جور حرف زدنها و دلسوزی فک وفامیل روی اعصاب است.می خواهم بهشان بگویم:" اینقدر غصه دوری از بابا بزرگم را نخورید .خودتان هم چند وقت دیگر می روید پیشش.شما هم در همان راهید . به دنبال رفتگان"خانواده تا می خواهم این جواب رابدهم لب می گزند و مانع میشوند.امسال عید دیدنی ها طعم گسی دارد.


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٧
سلام بر تحول-[کلام 368]
بهار اجازه نمی گیرد.شاخه های بید واقاقیا وچنار ونارون منتظر نمی مانند.بهار صبر نمی کند تاما که تا حلقوم در زندگی روز مره فرورفته رفته ایم برگه های تقویم وکارهای روزانه مان را بالا وپایین کنیم و وقتی به بهار بدهیم.بهار می اید واین ماییم که باید خودمان را با ابن حال عجیب وفق بدهیم.می خواهد دو هفته باشد. یک هفته. 4 روز . یک ساعت .یک دقیقه.بهار می اید تا این زندگی روزمره را ولو برای لحظه ای تکان بدهد.پس سلام بر بهار وسلام بر تحول


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٧
بهار بی پدر بزرگ-[کلام367]
انگار بهار امسال زودتر امده است.این را میشود از جوانه های سبز زبان گنجشکها فهمید.اولین بهر بدون پدر بزرگ.چه کسی باغچه رابیل میزند،گلدانها درزیرزمین خانه منتظرند تا بالا بیایند و دستی وبه سرورویشان کشیده شودبذرهای شاهی،ترب وریحان اماده اند تا کاشته شوند.پیچ امین الدوله در انتظار ارایش دوباره است.جواب باغچه ودرخت را چه بدهیم.


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


دوشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٧
حاشیه نگاری پیرمعجون بر جشنواره فجر(بخش دوم )-کلام 366
اعظم النقادین ،پیرمعجون- کثرالله ابعاده- در دومین بخش از مجموعه نقد فیلمهای جشنواره فیلم فجر امسال به فیلمهای مطرح بخش مسابقه سیمرغ پرداخته اند.طبیعتا این نقدها را باید اب طلا اندود کرد که اورده اند"واحد الکلام،ختم الکلام" 1-پستچی سه بار در نمی زند:تلاش حسن فتحی برای ساخت فیلمی ترسناک ستودنی است و حتی ماجرای تداخل زمانی سه گروه انسان که در سه زمان مختلف در یک خانه ساکنند.اما اساتید فیلم ترسناک، دلیل معناگرایانه نمی خواهد .میخواهیم بترسیم این قضاوت الهی چی است که به ناف فیلم بسته اید؟چ 2-صداها:اثر با صحنه های رعب اورانجام یک قتل شروع میشود.قتلی که به واسطه سروصدایش ، ساکنان مابقی اپارتمان رامتوجه خود میکند.صداها ی فرزاد موتمن با تدوین مجدد وکوتاه تر شدن فیلم مستحکمی است. 3-درباره الی:یک فیلم با روابط ایرانی . اگر ان ماجراها برای گ.ف پیش نمی امد .فیلم اصغر فرهادی به جای پخش در تبعیدگاه برلین،شانس اول درو کردن سیمرغها بود.اغازی شاد،التهابی ضربه زننده وپایانی تلخ روایت فرهادی از جمعی دوستانه است که همراه با الی به شمال میروند وبی او برمی گردند 4-اخراجیها2:این فیلم میفروشد احتمالا حتی بیشتر از قسمت اولش.اثر تازه ده نمکی باوجود اغاز طوفانی وتکان دهنده بازهم به یک روحوضی میرسد .اردوگاهی که به یک مهدکودک می ماند.رزمندگان اسیر میشوند وهمزمان هواپیمای حامل خانواده هایشان ربوده وبه عراق میرود.این دودسته همدیگررا ملاقات میکنند.ازادگان یحتمل معترض اصلی فیلمند.


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


پنجشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٧
حاشیه نگاری پیرمعجون بر جشنواره فجر(بخش اول)-کلام 365
جشنواره فیلم فجر امسال اعتباری بیشتر پیدا کرد ان هم به واسطه حضور پیر معجون- حفظ الله من جمیع البلایا-در سینمای اصحاب رسانه، فلذا در اینجا نقدهای کوتاه جناب ایشان درباره اثار پخش شده را میخوانیم.در بخش اول بررسی فیلمهای ایرانی بخش بین الملل به قلم شگرف ان مفام عزیز: 1- هرشب تنهایی:لازم است از صدرعاملی که یک اپیزود 15 دقیقه ای رادو ساعت کش داده بود .تقدیر شود او میتواند یوزارسیف 2 رابسازد. 2- وقتی همه خوابیم:فی الواقع اگر ملاک استادی،دیالوگ نویسی پرطمطراق و چرخش دوربین دور بازیگر باشد، بیضایی اعظم الاساتید است.قصه باب دل متولیان سینماست؛ هجو ستاره ها 3-زادبوم:فتبارک الله!داوودی به بهانه چند شعارو پیام اخلاقی،ضعیفه صاحب جمال المانی را اورده و کلوز اپ گرفته.خداوند سینمای مارا مملو از شعار گرداند. 4-سوپراستار:بازهم فیلمی باب دندان متولیان،میلانی با له کردن سیستم ستاره پروری ، بارش را بست.حبذا بر این ضعیفه که سوراخ دعا را پیدا کرده 5-عیار14:این شبه فیلم نما مصداق بارز پنبه کردن رشته است. پرویز شهبازی که نفس عمیق را ساخته بود باساخت این فیلم مشت محکمی به دهان طرفدارنش زد 6-بیست:بارخدایا این پرستویی را از سینمای مامگیر. قصه یک خطی بسته شدن یک رستوران تا 20روز دیگر روی کاکل او می چرخد که ملغمه ای از حاج کاظم وکافه ترانزیت است.


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


پنجشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٧
اندر احوالات عادل فردوسی پور- کلام364
آن عادل فوتبال، آن دوستدار قیل و قال، آن بیدار دوشنبه شبها، آن آورنده خنده به لبها، آن برپاکننده دعوا، آن خورنده حلوا، آن رفیق فاب فنایی و حاج‌رضایی، آن درگیر با علی دایی، آن زاده شهرآرا، آن گزارشگر لالیگا، آن اصالتاً اهل رفسنجان، آن آکل خورشت فسنجان، آن نودش پر از حاشیه، آن پخش‌کننده تصاویر ماضیه، آن برگزارکننده مسابقات، آن پرکننده جیب مخابرات، آن مظهر مسابقات اس‌ام اسی، آن نتایجش همیشه هفتاد به سی، آن تکرارکننده تصاویر آهسته، آن داعی داوران شایسته، آن جویای اس‌ام‌اس پیر و جوان، آن به دنبال سوتی داوران، آن مفسر جام جهانی، آن رقیب علی‌فر و خیابانی، مایه افتخار اهل گزارش و سرآمد مچ‌گیری در ورزش، عادل فردوسی پور ـ انارالله برهانه ـ مؤثر در فوتبال و سمبل جنجال بود. ابتدای کار او آن بود که در ایام صباوت هر کجا گل‌کوچک به راه بود پس او هم در آن بود و به کار گزارش مشغول بود. پس به دانشگاه شریف افتاد و مدرک صنایع بگرفت و آن بر در کوزه نهاد و عزم همی کرد تا شمایلش از جام‌جم نبیند بر جای ننشیند. از کرامات شیخنا این بود که سنش به بیست نرسیده به محضر شیخ اردشیر لارودی رسید که مطبوعه ابرار ورزشی داشت پس گفت: «خواهم که قلم زنم». شیخ لارود گفت: «چه در چنته داری؟» گفت: «ترجمه بلدم و هرچه خارجی و انجلیزی باشد به فارسی تبدیل توانم کرد.» پس گفت: «بنویس» و شیخ ما به ترجمه افتاد و این از کرامات بود. آورده‌اند هر روز به در جام‌جم همی رفت برای تست و او را می‌زدند و می‌راندند تا پیری فرزانه بر او ظاهر گشت و حال پرسید. فرمود: «اگر داخل شوم برنامه‌ای سازم که نظیر آن نباشد.» پس پیر، دلش بسوخت و او را وارد همی کرد. نقل است در ابتدا تفسیر تنیس و فوتسال می‌گفت تا اینکه پخش فوتبال فراوان شد و نوبت به شیخنا هم رسید. آورده‌اند شیخنا چنان در امور خفیه و خصوصی فوتبال متبحر بود که شماره کفش عمه گری نویل را از بَر بود و این پایه از بلاغت، فکها را بیانداخت. و از کرامات او این بود که برنامه‌ای راه انداخت که صد نبود اما نود بود و در آن صغیر و کبیر فوتبال را می‌نواخت و خلق را تا سحر پای جعبه می‌نشاند با چشمان پُف‌کرده، و آورده‌اند هیچ چیزی برای او جذاب‌تر از این نبود که اهالی فوتبال را به جان هم اندازد و خود در گوشه‌ای به خنده مشغول گردد و از کرامات او نقل است که شبی نبود که نودش پخش شود جز آنکه میلیونها اس‌ام‌اس به سویش دوان شود و پاسخ نظرسنجی‌ها به سویش روان. از وی جملات عالی نقل است؛ گفت: «الجنجال‌الشغلی ـ ترجمه: جنجال کسب و کار من است» و گفت: «خداحافظ جام جهانی، خداحافظ برانکو» و گفت: «وات ایز هی دواینگ دیس پلیر ـ ترجمه: چه می‌کند این بازیکن» و گفت: «عجب گل‌نزنی شده این بازیکن» و گفت: «چه بازی دراماتیکی شده این بازی». و در آخر کار او آورده‌اند که چون عزرائیل برای قبض روحش وارد گشت، گفت: «یه بار دیگه صحنه رو تکرار کن ببینم خطا بوده یا نه!» .............................................. چاپ شده در شماره 19 گل اقا


پيام هاي ديگران ()

احسان ناظم بکایی


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]